حدود یک هفته، از آغاز حملات سنگین نظامی آمریکا به جنوب کشور می‌گذره. حملاتی که البته با تمرکز بر چهار استان جنوبی درحال انجامه؛ اما محدود به آن نمانده و به استان‌های غربی و مرکزی کشور هم گسترش یافته و با حضور گسترده پهپادها در آسمان تهران و واکنش پدافند هوایی، احتمالا به زودی به شهرهای مرکزی و پایتخت هم می‌رسه. 

در فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان، دو جو به طور موازی شکل گرفته و درحال تقویت شدنه:

۱. براندازان داخلی و خارجی که خود حامی اصلی حملات نظامی آمریکا بودند، حالا دلسوز مردم جنوب کشور شده‌اند و می‌گویند که حملات نظامی در تنگه‌هرمز نقض تفاهم‌نامه و عامل اصلی این حملات بوده و درد و رنج مردم جنوب، درد و رنج تمام ایرانه و انتقادات و گفته‌های تندی برعلیه نظام‌سیاسی و سپاه‌ پاسداران می‌گویند.

۲. این گروه کاملا متفاوت هستند. در گروه دوم، هم مردم جنوب کشور را داریم، هم اصلاح‌طلبان هستن، هم اصولگرایان هستن و هم مخالفان تفاهم‌نامه و حامیان جنگ‌. اما روایت این گروه هم این است که جنگ بر جنوب کشور تمرکز دارد و یک جنگ تمام‌عیار نیست.

هردو این گروه‌ها، چه واقعا دلسوز مردم جنوب باشن یا نباشن، جامعه‌ ایرانی را درون این کشور تشکیل می‌دهند و بحث‌ها و اختلافات بین این جامعه، بحث‌‌هایی طولانی، بی‌پایان و تاریخی است؛ اما هردو در یک موضوع اشتباه می‌کنند و آن محدود کردن تحلیل اتفاقات در جنوب کشور است. 

فارغ از اینکه در آینده‌ای نزدیک شاهد گسترش حملات به اصفهان، تهران و دیگر شهرهای کشور باشیم یا خیر، حملات به جنوب ایران، تفاوتی به حملات‌نظامی به کل کشور ندارد. این‌که در بعد نظامی مردم اهواز و چابهار و بندرعباس و بوشهر و ماهشهر و جزایر هستند که درگیرند، یک حقیقت واضح و مشخص است؛ اما آنچه که مشخص نیست، آثار و پیامدهایی است که این حملات در مناطق دیگر کشور دارد.

تقریبا تمام تجارت ایران در جنوب کشور انجام می‌شه. منابع نفتی، گازی، تجاری همگی در این شهرها قرار دارند‌. منابعی که البته به دلیل توسعه نامتوازن کشور، هرگز به مردم بومی این استان‌ها نرسیده و وضعیت در برخی مناطق درحالت عادی و بدون جنگ هم وخیم بوده و جنگ، فلاکت مضاعفی ایجاد کرده و می‌کند.

حملات به محورهای مواصلاتی و زیرساخت‌های حمل و نقل، اگرچه که احتمالا با هدف جلوگیری از انتقال نیروهای ایرانی به خط ساحلی و آمادگی برای حمله زمینی درحال انجام است، اما ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسیار گسترده‌ای دارد و خسارتی فراتر از این‌هاست.

بنابراین، می‌توان گفت که ما همین حالا هم درگیر یک جنگ همه‌جانبه در سرتاسر ایران شده‌ایم؛ درحالی که در دولت، شرایط را عادی جلوه می‌دهند. صدا و سیما درگیر مسائلی است که اصولا ارتباطی به شرایط جنگی ندارد و مقامات کشور هم در یکی دو هفته اخیر به طور کامل در سکوت بوده‌ و حرفی نزده‌اند. تنها کسانی که درباره شرایط صحبت کرده‌اند، نمایندگان مجلسی‌اند که همه درباره میزان اثرگذاری‌شان می‌دانیم و نیازی به گفتن ندارد.

درواقع، به نظر می‌رسد که برخلاف دو جنگ پیشین، ایران درگیر یک شرایط جنگی دیگر شده؛ با این تفاوت که نه در دولت ایران، نه در کنگره و سنای ایالات متحده، نه در تل‌آویو، کسی علنا این جنگ را اعلام نمی‌کند و نامش در تهران، نقض تفاهم‌نامه گذاشته شده و طرف دیگر هم به آن «حملات دفاعی» می‌گوید. البته فکر نمی‌کنم، برای کسانی که تحت بمباران بی‌وقفه آمریکا زندگی می‌کنند و دیگر اطمینانی برای عبور از خیابان هم ندارند، این وضعیت صرفا یک نقض تفاهم‌نامه باشد. این وضعیت، جنگ است! یک جنگ گسترده، همه‌جانبه و فراگیر که طرف آمریکایی آن را از جنوب کشور آغاز کرده.